2/28/03

ميدوني الان چند ساله ازت بي خبرم؟
از سر كلاس خانوم يراقچي...
يادته گفت محمد تشديد داره...ومن نفهميدم چرا...
يادته شكلت رو پاي تخته كشيد و من از قيافه ات نه خوشم اومد نه بدم اومد
يادته راضي نبودم تو رو روي هيچ كلمه اي بذارم و به خاطر اين لجبازي چند تا نوزده ونيم گرفته باشم خوبه؟...
خوشحالم كه سر حرفم وايسادم و كوتاه نيومدم...
...اون روزا تموم شد.....
پارسال سر كلاس ديناميك سازه ها چرتم پاره شد....فكر كردم باز سر وكله ات پيدا شده!
.......
ساختمان ها در يه فركانس خاص دچار رزونانس يا تشديد ميشن
توي جزوه ام نوشتم:
يعني همونطور كه مثلا محمد تشديد داره ساختمون هم تشديد داره...ديناميك سازه نه ونيم شدم
.......
...چون به نظر من هيچ چيزي توي دنيا تشديد نداره.....

2/26/03

اون همه درخت كه همشون چپيدند تو يه فسقله جنگل
و اون همه من كه گم شدم
و اون همه تو كه من رو صدا ميزني
مگه نميدوني جنگل كه انبوه ميشه صدا به صدا نميرسه؟
مگه نميدوني باد كه مياد صدا رو با خودش ميبره؟
من كه گم ميشم يه شانس بيشتر ندارم
جنگل انبوه نباشه كه صدا به صدا نرسه
باد نياد كه صدا رو با خودش ببره
...
اين صداي ولد چموش منتطره بهانه است كه به صدا نرسه!!!!
........................منتظره فرصته كه با باد بره.....بي خياله من و جنگل انبوه!!!!

2/23/03

دستاي كوچيكش رو از زير در ميده بيرون
دستاش تو فضاي اتاق من تكون ميخوره
من بيرحم ترين دايي دنيا هستم...اينجا اتاق منه....ورود براي خواهرزاده ها قدغنه مخصوصا اين دوقلو هاي آتيش پاره
حالا نوبت مداد رنگي هاست...بعد خونه سازي ها..يكي يكي از زير در ميان تو اتاق
دلم براي دستاش ميسوزه..دستاش رو ميبوسم....دستاش زير در بي حركت ميشه....خنده ته دلش رو ميشنوم..داداشش رو صدا ميكنه تا تو اين بازي باهاش شريك شه
......
چهار تا دست كوچيك وتپل زير دره كه من به نوبت ميبوسمشون
حالا چهار تا پاي كوچيك وتپل زيردره كه من به نوبت ميبوسمشون
.....
دوقلوها موفق شدند...خلوت من مال اونا شد...مال اونا وبازيهاي بچگونه اشون!!!!!

2/21/03

اگه يه روز صبح از خواب بيدار شي ببيني راه رفتن يادت رفته چي؟
اگه اسمت يادت بره چي؟
اگه يادت بره چه جوري خوابت ببره چي؟
اگه قلبت پمپ نكنه ...خون به مغزت نرسه....سرت گيج بره با مخ بخوري به جدول خيابون چي؟
اگه دستگاه گوارشت به خاطر اضافه حقوق اعتصاب كنه چي؟
اگه .......
.....
خدايا منو ببخش......خدايا ديگه نا شكري نميكنم.....
همينقدر كه گوارشم كار ميكنه...قلبم پمپ ميكنه...راه رفتن يادم نرفته...اسمم يادمه...خوابم كار ميكنه خوشبختم!!!!
.....
خدايا همينقدر كه مرگم يادم ميره شكرگزارم!

2/18/03

كاش ميتونستم مثل اونوقتا برم تو كوچه و فوتبال بازي كنم
يواشكي ودور از سختگيريهاي مامان با همه بچه كوچه ها كه ميدونم بددهن و درسنخون و شيطون و لات و بي پدر مادرند رفيق شم(مامان ميگه اگه بي پدر مادر نبودند كه بچه كوچه نبودند!)
كاش ميشد دوباره روي آسفالت هاي داغ ميدون هدايت ....
.....
.....
...معذرت كه بچه كوچه شدم...
...معذرت كه خاكي شدم....
...معذرت كه معني فحشاي بي تربيتي رو ميدونم.....
...معذرت كه شلوارم پاره شده....
...معذرت كه كتونيم باز دهن باز كرده...
......
....معذرت كه من تو كوچه پس كوچه هاي بچگي زندگي كردم....

2/16/03

دهقون هر سه روز يكبار گردگيري ميشود
دهقون هر سي روز يكبار گردگيري ميشود
دهقون هر سه ماه يكبار گردگيري ميشود
دهقون هر سه سال يكبار گردگيري ميشود
دهقون هر سه قرن يكبار گردگيري ميشود
دهقون هر سه.................
دهقون گردگيري شده....دهقون شفاف شده.....از بس برق افتاده اگه روي پوستش دست بكشي قيژي صدا ميده
......
به نظر بيگانه گرد وغبار توي هوا رو هيچ كاريش نمي كرد....ذره ذره ميشينه روي پوستت....به خودت مياي مي بيني تو هم يه غبار گنده شدي ....
بيگانه غبار بودن رو دوست داره....
دهقون ميگه غبار ها صداي قيژي رو ميشناسن...البته اضافه ميكنه كه هركسي نميتونه اين حرف رو باور كنه!!!
......
غبار اززمين با اون همه جاذبه به خاطر يه هدف كوچكتر چشم پوشي ميكنه

2/13/03

اگه خوش به حالتون شد.....اگه با يار مصمم شديد اين لحظه پرشكوه رو ثبت كنيد....
اگه تنها شاهد شما يه درخت بيگانه بود
با كارد ميوه خوريتون روي تنه اين درخت يادگاري ننويسيد
تنه اين درخت پر شده
بريد پاي يه درخت ديگه
اصلا بريد جلوي خونه خودتون بازي كنيد .
.....
برگرديد.......دروغ گفتم.....هنوز جا دارم.....اون بالا بالا ها هنوز جا هست

2/10/03

ديروز عمو ممد حسين مرد....بزرگ خانواده و آخرين عموي زنده بابا خدا بيامرز.....برادر كوچيك بابا حاجي خدا بيامرز
مامان ميگه عجب سالي بود امسال...ومن دارم فكر ميكنم كجاهاي اين سال عجيب بوده
ميگن زنعمو ممد حسين از ديروز گم شده...آبرو داري ميكنن و در گوش هم ميگن...خبر توي پچپچه هاي زناي فاميل مي پيچه
من فكر ميكنم زنعمو ممد حسين الان يه جايي نشسته و قليون ميكشه
يه جايي دور از اين شيون هاي بلند دختراش......
يه جايي دور از اين رفت وآمد هاي شلوغ پلوغ فاميل.....
......
زنعمو ممد حسين اگر اينجا بود حتما غش ميكرد......

2/7/03

اگر دنباله دار هالي سايه اش بيافته روي عقربه ساعت خونه دختر ميرزا شفيع
هر دويست ميليون سال يكبار.....
وقتي ثانيه شمار به نفس نفس ميافته ....و مدارش رو يادش ميره.....
دهقون يادش ميافته كه كاش ممد آباد يه ولنتاين راستكي داشت
در آن واحد بيگانه خيال دختر ميرزا شفيع رو ميذاره لاي شكوفه هاي بهار سالي كه نمياد
هر دويست ميليون سال يكبار....
.....سايه روشن ساعت ديواري وتيك تاك نفس هاي ثانيه شمار براي من شاخ و شونه ميكشه!!!!

2/4/03

دهقون زود تيمسار رو تعريف كن خسته ام ميخوام برم بخوابم
.....تيمسار؟!.....
تيمسار هم توي همون ايستگاه متروك نفس ميكشه
...نفس كه چه عرض كنم!....
خودش رو بسته به ريل قطار
...منتظره قطاري كه هيچوقت نمي رسه
....قطاري كه زنگ زده...
.....
ممد آباد اين روزا چرا اين رنگي شده؟!!!شايد تاثير فيلم كوريسماكي باشه....شايد....
...مردي بدون گذشته.......

2/1/03

تيمسار تولدت مبارك
تيمسار زود 120تا شمع رو فوت كن ميخوايم بريم كار داريم
تيمسار آدم باورش نميشه تو 120 سالت باشه...راحت 200سال بهت مياد
....گريه ميكني تيمسار؟!!.....آدم شب تولدش گريه ميكنه؟!
چي؟دلت تنگ شده؟!
براي تاركوفسكي؟براي برگمان؟...
...تيمسار الان كيك تولدت آتيش ميگيره...
جلز و ولز اشكاي تيمسار روي 120تا شمع روشن ...آهنگ خوبيه براي مراسم 120سالگي تيمساري كه پير تر از سنش به نظر مياد!!!!!!

1/29/03

اين ايستگاه متروك كه تنها قطارش سالهاست در فاصله يك متري ايستگاه زنگ زده !...شده دلخوشي من!.....
ميدونم كه يه چيزي جا مونده...... ولي هر چي سبك تر بهتر............
قطاري در كار نيست ولي دلهره جا موندن همه جا رو پر كرده.....
انگار زمان در يك متري ايستگاه متروك كش اومده....
من افتادم به فضاي تنگ يه زمان يك متري.....
....الان قطار ميرسه.....الان ميان بدرقه ام.....
.....دلم شور ميزنه از اين همه هيجان مسافرتهاي بدون مقصد كه زمانهاي يك متري رو پر از دلهره ميكنه!!!!!

1/26/03

يادم مياد كه اون موقع چهل سال از الان مسن تر بودم...درست يادم نيست ولي فكر كنم سوزنبان يه ايستگاه خلوت توي ممد آباد بودم
جاي شاليزار سرسبزم يه قطار خريدم كه هرروز صبح هر چي دود ذخيره كرده بود فوت مي كرد توي صورتم
دختر ميرزا شفيع شده معشوقه پير يه سوزنبان پير ....
يادم مياد تيمسار توي اين چهل سال هزار سال پير تر شده...
يادم مياد بيگانه هرروزصبح مياد ايستگاه كه از اينجا بره ولي نميدونه كجا !....
......
حالا كه فكر ميكنم ميبينم اين چهل سال آينده رو مفت از دست دادم

1/23/03

من لحظه هاي بسياري رو توي دودلي ها و دوراهي ها تلف كردم
اينكه بايد از بيراهه سمت چپ برم يا خودم رو توي سنگلاخ سمت راست گم كنم؟
اينكه به كوهپايه سمت راست خيره بشم يا تو درياي سمت چپ غرق بشم؟
اگر قرينگي رعايت شده بود.....
خودم رو ميرسوندم به مركز تقارن .....
....آروم ترين نقطه دنيا مركز تقارن اونه
اگر قرينگي رعايت شده باشه
اگر مركز تقارنش پيدا بشه
.....
...واگر.....مناظر قرينه و تصميم هاي يكسان رو دوست داشته باشي؟.......

1/21/03

به همه باغبونايي كه از اينجا رد ميشدند التماس كردم
با همه لهجه هاي ممد آباد ازشون خواهش كردم
كاش دهقون اينجا بود يه تبر برميداشت اين درختي كه من توي تنه اش خودم رو قايم كردم ريشه كن ميكرد
از درخت بودن خسته شدم
يه بيگانه وقتي ريشه ميكنه.بيگانگيش مزمن ميشه.
ميخوام تاب بخورم
تاب كه ميخورم اميدوار ميشم.
.......
حاضرم تاب بخورم حتي حاضرم همينجوري درخت بمونم ولي درس نمي خونم....با اين حالت بيگانگيم تضاد داره...
.......
دختر ميرزا شفيع كجايي كه به گاو مش حسن ميگن درس بخونه...من بيگانه نيستم من گاو مش حسنم!!!!!

1/18/03

سرم رو روي متكا فشار ميدم ...سر من مركز دايره است
مركز دايره روي متكاي بي خوابي بچگي هام ثابت ميمونه وبا پاهام چند بار دايره رو دور ميزنم
كاش خوابم مي برد
كاش قانون خونه براي اين خواب اجباري نيمروز وجود نداشت
كاش خواهرها به اين قانون بي رحمانه مادر تن نميدادند.
اگه اين قانون لعنتي نبود اون خرمگس گندهه كه به شيشه چسبيده رو مي گرفتم ....
يه سنجاق قفلي گنده مي كردم توي تنش و ساعتها با پرواز يه سنجاق قفلي و يه خرمگس تفريح مي كردم
........... يك مركز ثابت وگردش مدام دايره اي كه انرژي مازاد خودش رو نميدونه چي كار كنه
سرم رو روي متكاي بچگي هام محكم مي كنم و مي چرخم .....مي چرخم.....مي چرخم.
من يه چرخ وفلك عصباني و درمونده هستم
من محكوم به چرخيدنم تا زمان بيدار شدن بقيه
.........................تا زمان به خواب رفتن چرخ وفلك

1/15/03

اگه برم به اون جنگل عقبي....پشت شاليزار ميرزا شفيع ...آهنگ غمناكش رو براتون ميارم
شايد آهنگ رو براتون بپيچم تو يه خواب عميق.....
ولي نه حيفه ....
آهنگش رو مي تونم نقاشي كنم ولي با سوت نميتونم براتون اجراش كنم.
آخه ميدونيد فركانسش رو فقط يه نهنگ كه توي درياهاي سياه زندگي مي كنه ميتونه بشنوه
اگه خوابتون برد
اگه خوابتون عميق شد
اگه خوابتون خواب يه نهنگ دريا هاي سياه بود.
وقتي اون احساس اينرسي نهنگ بودن تو وجودتون ته نشين شد
اگه صداي آب بذاره آهنگ جنگل رو بشنويد......
........
البته بگم ها نهنگ هاي دريا هاي سياه آهنگ غمناك يه جنگل رو دوست ندارند ولي سوت زدنشون معركه است!

1/11/03

هگل ميگه :
درخت زندگي سبزتر از درخت انديشه است.
اين جمله از اون جمله ها ست كه دهقون خيلي دوست داره
از اون جمله هايي كه پتك ميكنه مي كوبه تو سر من
از اون جمله هايي كه ميتونه بهانه كنه وتا شاليزار آخري وتا نزديك غروب با دختر ميرزا شفيع خلوت كنه
از اون جمله ها كه از حرفاي ترسناك تيمسار ميشه پناه برد به اون ويه نفس راحت كشيد
از اون جمله ها كه......
هركس با اين جمله هممون ميميريم كنار اين صفحه مشكل داره ميتونه جمله بالا رو بچسبونه روي اون

1/8/03

هر كي هر چي گفت
هر كي هر كار كرد
بيگانه درخت شد كه شد....به درگ!
تيمسار خونه اشون ديوار به ديوار خونه آخرته كه باشه....به من چه!
دختر ميرزا شفيع موهومي شده كه....................................
.........................نه هر كي هر چي گفت نه.... هر كي هر كار كرد نه....
يه بازي ديگه بكنيم......من اين بازي رو دوست ندارم
يادته تو مدرسه قلعه بازي ميكرديم
...يه بازي پسرونه است ولي عيب نداره بازي كنيم ...
دختر ميرزا شفيع بازيهاي پسرونه رو دوست داره
ميخوام باز جر بزنم......
...قلعه ما ممد آباد...قلعه شما ها مهم نيست هركي هرچي گفت
...دختر ميرزا شفيع توقلعه ما....هركي با هر كي بود ..بود!!!

1/6/03

دختر ميرزا شفيع ميگه:
اگه بگم همه جمعيت ها مال تو باشه ميذاري فرديت خودم رو بردارم فرار كنم؟
اگه بگم حاضر نيستم صورت كسر هيچ تقسيمي باشم ميذاري عددم رو از همه اعداد حقيقي منها كنم برم دنبال كارم؟
اگه بگم حالم از هر چي دودوتا چارتا به هم مي خوره ولم مي كني؟
.....
موندم چي كار كنم؟
چه جوري به در و همسايه بگم دختر ميرزا شفيع يه عدد موهومي شد رفت پي كارش؟!
چه جوري به ممد آبادي ها حالي كنم راديكال منهاي يك شدن يعني چي؟!!!!!!